تبليغاتX
امپراطور سرزمين دلشكسته ها
امپراطور سرزمين دلشكسته ها
عاشقانه

امروز :
صفحه نخست | رایانامه | آرشيو وبلاگ | عناوین مطالب
دل

دل‌ من محکمه ایست


که به من می‌گوید:

همه را دوست بدار،

به همه خوبی‌ کن،

و اگر بد دیدی،

                   دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن 


آدما واسه هم مثل کتاب می مونن ، که وقتی به آخرش می رسن میرن

 

سراغ یکی دیگه! یادمون باشه واسه هرکسی راحت ورق نخوریم

[+] | نوشته شده در : شنبه بیست و ششم آذر 1390 ، توسط : دلشکسته ای به نام امپراطور |
دلگیر

دلم ازغربت ایام گرفت

دل من با گریه هاش پامی گرفت

غصه ها از دوری تو،تو دلم جا می گرفت

دل خالی من ،از عشق تومعنا می گرفت

این روزا، روزای بی تو بودنه

فصل بی عشقی وبی تو مردنه

حالا من تنهای تنها تواین فصل قریب

گم شدم تو خاطرات چند سال قدیم

اون روزا که بودی در کنار من

می نشستیمو میگفتیم که چکار کنیم برای هم

حالا من میگم کمی از اون روزا

روزای عاشقی وعشق شما.

وقتی که کسی تو قلبته حاظری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا روبخاطر اون میزنی

خیلی چیزا رو میشکنی تا دل اونو نشکنی

حاظری قلب توباشه پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاظری هر چی دوست نداشت بخاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاظری مسخرت کنن تمام ادمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاظری که بگذری از شهرت واسم وابروت

حاظری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه

بخاطراون کسی که برات خیلی با ارزشه

 حاظری هرکی جزاونوساده فراموش بکنی

پشت سرت هرچی میگن چیزی نگی گوش بکنی

حالا بیا این  روزارو از اون روزا جداکنیم

روزای بی تو بودنت از بودنت سوا کنیم

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

تو رفتی و حالا دیگه اون ور دنیا خونته

انگار نه انگار که کسی اینور آب دیونته

تقصیر هردومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

حالا که من تنهاشدم قدر چشاتومی دونم

ولی نمیشه کاری کردهمیشه تنها می مونم

کاش توی دنیا هیچ کسی قربونی غرور نشه

راه دوتاپرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه


[+] | نوشته شده در : یکشنبه بیستم آذر 1390 ، توسط : دلشکسته ای به نام امپراطور |
تنهایی
 

مثل برگي خشک و تنها روي شاخه موندم اينجا مي ترسم...

 

توي چنگ وحشي باد برم از خاطر و از ياد بپوسم...

 

تو شتاب لحظه ها من با خودم يکه و تنها مي دونم...

 

تو سراب اين افق تا سفر نهايت اينجا مي مونم...

 

مثل يه غروب تنها که ميشينه پشت ابراااااااااااا

 

يه سکوت بي پناهم............

 

توي اين بيهودگي ها لحظه هارو ميشمارم...

 

انتظار هر نگاهم...

خسته م به خستگي يه نگاه منتظر


تنهام به تنهايي يه سوال بي جواب


مبهمم به مبهمي يه زندگي


و در آرزوي پيدا کردن خودم


هموني که خيلي وقته گمش کردم


و در آرزوي ‎آشتي با دلم


هموني که خيلي وقته باهام قهره


با اين خستگي و تنهايي و مبهمي مثل يه نگاه منتظر پر

 

 از سوال بي جواب زندگي مي کنم...

 

و در آرزوي رسيدن به اين آرزو لحظه ها مرا مي

 

شمارند....

 
 

خدايا انکه در تنهاترين تنهايي ام

تنهايم گذاشت تو در تنهاترين تنهايي اش

تنهايش مگذار.

[+] | نوشته شده در : یکشنبه ششم شهریور 1390 ، توسط : دلشکسته ای به نام امپراطور |
آخرین پستها :
I Love You
کمیابترین کدهای جاوا

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان