دلم
مي نويسم براي اون هايي که مهم براشون که من چي مي نويسم
مي نويسم براي اون هايي که مهم براشون چه نوع کامنت هايي رد و بدل
ميشه

مي نويسم براي اون هايي که مهم براشون که من چي مي گم
مي نويسم براي دلم براي عشقم براي احساسم
آهاي حالم گرفته است
آهاي اعصابم خورده خورده 
دل خسته ام از عالم
دلم عين ابر بهاري هواي گريه داره
دلم يه جا مي خواد خلوت
دلم ساحل مي خواد
دريا مي خواد
کوه مي خواد
دلم آرامش مي خواد
آرامش ، آرامش ، آرامش ...
دلم همه چي مي خواد ولي انگار دل ما دل نيست
آره دل ما دل نيست

گریه نکن
مي نويسم براي تو آخرين وصيتم را شايد درکم کني:
دستهايم را از تابوت بيرون نگه داريد تا همه بدانند هيچ با خود نبرده ام
چشمهايم را باز نگه داريد تا همه بدانند چشم به راه کسي بودم
دو قالب يخ روي قبرم بگذاريدتا با طلوع خورشيد به حالم گريه کنند
و عکس معشوقم را کنارم بگذاريد تا همه بدانند تشنه ي او بودم

گريه نکن گريه نکن
فداي اشکات گريه نکن
مرگ جسمم را گرفت از تو
ولي روح عاشقم هميشه با توست
من تو رو تنها نمي زارم
احساسم بکن ... سر رو شونه ات گذاشتم
جسمم به آرزوش نرسيد
روح عاشقم به تو رسيد
تو فکر نکن تنها شدي
با بي کسي همنشين شدي
پيش تو مي مانم هميشه
تا خدا بياد قيامت بشه
گريه نکن گريه نکن
فداي اشکات گريه نکن
تنهایی
مثل برگي خشک و تنها روي شاخه موندم اينجا مي ترسم...
توي چنگ وحشي باد برم از خاطر و از ياد بپوسم...
تو شتاب لحظه ها من با خودم يکه و تنها مي دونم...
تو سراب اين افق تا سفر نهايت اينجا مي مونم...
مثل يه غروب تنها که ميشينه پشت ابراااااااااااا
يه سکوت بي پناهم............
توي اين بيهودگي ها لحظه هارو ميشمارم...
انتظار هر نگاهم...

خسته م به خستگي يه نگاه منتظر
تنهام به تنهايي يه سوال بي جواب
مبهمم به مبهمي يه زندگي
و در آرزوي پيدا کردن خودم
هموني که خيلي وقته گمش کردم
و در آرزوي آشتي با دلم
هموني که خيلي وقته باهام قهره
با اين خستگي و تنهايي و مبهمي مثل يه نگاه منتظر پر
از سوال بي جواب زندگي مي کنم...
و در آرزوي رسيدن به اين آرزو لحظه ها مرا مي
شمارند....

خدايا انکه در تنهاترين تنهايي ام
تنهايم گذاشت تو در تنهاترين تنهايي اش
تنهايش مگذار.