تبليغاتX
امپراطور سرزمين دلشكسته ها

عاشق

 

تو هيچ عهد نبستي كه عاقبت بشكستي

 

مرا به بند بستي و خود از كمن بجستي

 

چراغ چون تو نداشتم به هيچ خانه ولي كن

كسي اين سراي نبندد كه چنين تو بستي

اگر چشمهايم تورو خواست قول ميدم چشمهايم رو ببندم

اگر زبانم تو رو خواست قول ميدم با دندانم گازش بگيرم

                                   اما اگردلم تو رو خواست چه کنم

 

آسمون دل من ابی نیست**** دل من ازعاشقی خالی نیست

  بی کس وتنهام ولی****** تنهاییم عالمیست

تنهایی رنجیست عجیب***** اما دلم مایوس نیست

   فردا از این دنیا میرم***** اما کسی پیشم نیست

مرده که تنها نمیشه***** مردن دوای تنهاییست

 


 

نوشته شده توسط امپراطور در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 8:48 موضوع | لینک ثابت


شيفته


 

نوشته شده توسط امپراطور در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 8:39 موضوع | لینک ثابت


دلباخته

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی ***

که يک سر مهربونی درد سر بی ***

اگر مجنون دل شوريده ای داشت ***

 دل ليلی از او شوريده تر بی ***

خدايا من زغم يا غم زمن بی ***

چرا اين زندگانی پر محن بی ***

 غم من از فراغ روی يار است ***

 خدايا تا به کی غم رخت تن بی ***

2

 

وقتي تــــو بــــودي ،


ســــكـوت آنــچنان زيبـــا بــود ،


كه مي شد خــوشه هاي محبت را از خيال نام تو چيـد!


وقتي تــــو بــــودي ،


بــاور بــا تـــو بودن ،


تنها به خوابي مي ماند كه با نسيم صبحگاهي از آسمان خيالم


 به فراموشي سپرده مي شد!


 ولي وقتي بــروي !


شايد باور بــي تـــو بودن ، نگاه سرد مرا به مهرباني يك دوســت


 بيشتر آشـــنا كــند

می نویسم با دلی تنگ ، روی گلبرگ شقایق ، فاصله دلتنگی عاشق ، فاصله غمناگی پائیز .

 

زمانی که خورشید غروب میکند و غوغای دورانگیز جای خود را به آرامش و سکوتی

 

عمیق میسپارد و ترقهء شب به آسمانها حکم فرما می شود تنهایی رو حس میکنم غم و

 

غصه م قد یه دنیا میشه . میون تنهای دنیا شده تنهایی اسیرم  کاشکی بودی و می دیدی

 

اینجا بی تو چه غریبم .من هوای گریه کردم  تو صدای گریه من بی تو من خیلی غریبم بی

 

تو هر لحظه یه قرنه  تنها با گفتن اسمت  رو لبها میشینه خنده آخ که این  فقط یه لحظه

 

است بعد اون های های گریه ست

 


 

نوشته شده توسط امپراطور در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 8:31 موضوع | لینک ثابت


دلشكسته

من امشب با هجوم اشک می گویم

 

                                                     دلم از روز و شب تنگ است باور کن

 

غزلهایم همه لبریز و اندوه اند

 

                                                   نگاهم بی تو بی رنگ است باور کن

 

میان دفتر عمرم هزاران حرف بی معناست

 

                                                 ولی افسوس قلب ، واژه های سنگ است باور کن

 

نمی گویم تو را از یاد خواهم برد

 

                                               ز تو غافل شدن یک عالمه ننگ است باور کن

 

دلم از جنس یک نیلوفر آبیست

 

                                               دل تو نازنین مثل گل سنگ است باور کن

پشت این پنچره ها وقتی بارون می باره آهسته غروب تو خونه پا می ذاره

 

وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها میاد توی خاک گلدونها بذر حسرت می کاره

 

وقتی شبنم میشینه رو غبار جاده ها وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره توی آئینه خودمو گم میکم .

 

تازه احساس میکنم که چشام بارونیه پشت این پنچره ها بارون می باره .

 

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس

 

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس، نفس

 

از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم

 

رفیق روز تنهایی یه روز دستات تو میگیرم

 

تو این شب گریه می تونی پناه هق هق من باشی

 

تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی

 

دوباره تو دوباره عشق دوباره ما دو هم قفس دوهم زبون دوهم صدا

 

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش

 

تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش

 

بذار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه

 

می خوام آئینه خونه با چشمات همنشین باشه

 

دلم گرفت ای همنفس پرم شکست تو این قفس

 

 


 

نوشته شده توسط امپراطور در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 12:36 موضوع | لینک ثابت



ابتدا نيت كنيد

بيا دستانه قشنگ و مهربانت را عصايي كن تا من برخيزم

براي شادي روح یک دلشکسته

.::. پات رو قلبم بزار.::.

بیا برای دل شکسته ات فال بگیرم
دل کد فال حافظ برای دلشکسته