اکنون اتاقم پر از تنهايي ست و تک ضربه هاي 
ساعت روي ديوار برايم 












ياد تو باز هم در ذهنم غوغا مي کند با چشمان مضطربم رفتن تو را نگاه
مي کنم، وقتي با نگاهم از خم کوچه هاي سردو تاريک تورا التماس
مي کنم تو پاسخ تمام دلواپسي هايم را در يک لبخندکمرنگ خلاصه
مي کني و من دوباره در برزخ باورهايم گم مي شوم
من از تو با پنجره هاي ساکت سخن مي گويم اما پنجره ها برايم طرحي
از تنهايي مي کشند بي تو دلم از تمام زيبايي ها گرفته است. من در
لحظه هاي تنهايي ام فقط تو را مي خواهم.
باز هم مانده ام با ناقوس هايي که قرن ها ست به صدا در نيامده اند نيست
دست عاشقي که بنوازد آنها را براي لحظه اي، دوباره در انجماد روياي
بي سرانجام در سکوت مرگبار خيالم من مي ميرم ، بهارم از تو خالي
است من با خيال مهرباني هايت گريه خواهم کردامشب به ياد تو مي نگارم
مي دانم که رفته اي ، از رفتن تو قرن هاست که مي گذرداما من به
تنهايي خاموش هنوز عادت نکردم .
تو رفته اي شايد براي هميشه، باز هم دست هاي نيمه مرده ام نا تمام ماند
از طراوت دست هاي مهربانت.من اکنون تباه شدنم را در لحظه هاي
عاشق شدن تو براي ديگري مي بينم هميشه در ميان سطور شکسته
دفترم کمياب ترين واژه بودي......
نوشته شده توسط امپراطور در دوشنبه هجدهم دی 1385 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
مهربان هواي حوصله ابري است
دلشكسته
عشق بي عشق
گذر گاه عاشقي
در تنهايي عاشق بودن
جدید ترین اف های روز
شب بارانی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
طراح قالب
POWERED BY