



من که دلگير طعنه هاي سنگم
من که فرياد سکوتم به آسمان رسيده
در جستجوي اشک چرا روانه ي آسمان شوم
من که به دل نزديک ترم چرا پل تنهايي ام را بشکنم
حيف از اين سکوت نيست
در جستجوي هياهو چرا؟
چرا همدم صخره شوم
چرا به سنگ بگويم که چنينم و چنانم ؟
که سنگ بشکند و رودخانه ببيند و رازم بر ملا شود ...





در اين ساحل و در ميان ماسه و کف
براي هميشه گام بر ميدارم
مد ، جاي پاي مرا محو خواهد کرد
و باد ، کف را از ميان
ليک دريا و ساحل ،
تا ابد خواهند ماند .
يک بار مشتم را از مه پر کردم
آنگاه مشتم را گشودم ، کرمي در دستان بود .
دستم را مشت کردم دوباره گشودم ، گنجشکي در ميان دستانم بود
دستم را براي سومين بار مشت کردم و باز گشودم
مردي با صورت اندوهگين ديدم در آن که به بالا مينگرد
باز دستم را مشت کردم و گشودم ،
چيزي جز مه در آن نديدم
...
اما آواز شيريني شنيدم !

نوشته شده توسط امپراطور در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت

از چه كسي بايد پرسيد كه سرزمين مهربانيها كجاست از چه كسي بايد پرسيد كه

غروب
غروب كه مي آيد

نوشته شده توسط امپراطور در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 11:54 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
مهربان هواي حوصله ابري است
دلشكسته
عشق بي عشق
گذر گاه عاشقي
در تنهايي عاشق بودن
جدید ترین اف های روز
شب بارانی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
طراح قالب
POWERED BY